بهانه 40

میگن  سکه آدمها دو  رو داره 

اما یک رو انگار اونقدر تیره س که نمیشه دید

نوشته‌شده در دسته‌بندی نشده | بیان دیدگاه

بهانه 39

به نظر میاد آدمها ی دروغگو بیشتر شبیه  یه ظرف خالی اند

هیچ وقت معنی واقعی ندارند

نوشته‌شده در دلتنگی | بیان دیدگاه

بهانه 38

هرروزکه میگذره توی دنیا بیشتر احساس تنهایی میکنم

چرا کسی مثل هیچکس نیست…

نوشته‌شده در خستگی, شب | بیان دیدگاه

بهانه 37

  من واین همه خستگی

هر دو تکیه بر مسند باد!…

نوشته‌شده در خستگی, زمستان, شب | بیان دیدگاه

بهانه 36

 رو قول خدا بیشتر حساب می کنم  تا کمک فکری یه دوست !

این جمله یه دفعه به ذهنم رسید همینجوری که تو دنیای وبلاگستان یه چرخی میزدم  انگار توی حال و هوای خودم  منتظر یه حرفی نوشته  ای  بودم  که  یه جوری بوی زندگی  بده یا یه حال و هوایی که بشه راحت توش نفس کشید .بعضی نوشته ها به نظر من  توی یه چهارچوب  بسته  وخاکستری …

بعضی  نوشته های دیگه  انگار  توی فضا پخش شدن  وبی رنگ !هر چقدر بخوای  یه مشت نوشته رو تو دستت نگه داری  و به یه معنا برسی محاله…

.توی همه این ناامیدی ها  که هیچ سوژه ای  برام پیدا نشد .انگار خدا بهم یه قول داد  .همونی که  حضورش  هر لحظه جاریه    بدون لحظه ای درنگ…

نوشته‌شده در دلتنگی, زمستان, شب | بیان دیدگاه